درسادرسا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

درسا نگو یه دسته گل

انتخاب لباس

٣ابان ٩١ جشن عقد عمه سارا بود.روز قبلش من وشما وپدر رفتیم برایت لباس انتخاب کردیم(با انتخاب خودت)اومدیم خونه گفتی بلوز زیر سارافون نمی پوشی.من وپدر فکر کردیم تا فردا یادت میره.شب هم موقع خواب در مورد این قضیه قصه ساختم وگفتم فقط شخصیت قصه رو پسر کردم بجای بلوز گفتم شلوار فکر کردم تحت تاثیر قرار میگیری ولی...فردا شد از صبح پاشدی گفتی من این بلوز و نمی پوشم.دیدم موضوع جدی تر از این حرفهاست.داشتیم میرفتیم ارایشگاه تو راه بهت گفتم فکراتو بکن یا این بلوز ومیپوشی یا میمونی خونه.پدر امد دنبالت و رفتی خونه وقتی برگشتم گفتی مادر فکرامو کردم با خوشحالی گفتم خوب نتیجه؟ گفتی:من بلوز رو نمی پوشم. بعد دیدی قضیه خیلی جدی . بلوز رو پوشیدی کلی خوش تی...
15 آبان 1391

تعریف از کارهای روزانه

..دور دونه ی مامان انقدر زود بزرگ شدی که من نفهمیدم منظورم انقدر با تو به من خوش گذشت که گذر زمان ومتوجه نشدم.دایره ی لغاتت گسترده شده وحرفهای بزرگ بزرگ میزنی که میمونم بخندم یا قیافه ی جدی بگیرم.دیشب به١٢/٨/٩١ جمعه به همراه پدر رفتیم بوستان کاج کلی تاب وسرسره سوار شدی ماشاالله انقدر هم روابط اجتماعی ات خوب که فوری هم دوست پیدا میکنی.بعد از بازی هایت رفتیم پیاده روی که من وشما شروع به دویدن کردیم نمیدونم چی شد که من افتادم یهو برگشتی گفتی مادر جلوی پاتو نمیبینی؟ حرف هایت مثل خودت بامزه است.درسا دوست دارم ...
14 آبان 1391